تبلیغات
welcome to fati blog!! - داستان زیبای پیرمرد عاشق!

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 8 تیر 1389


             پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است..!



طبقه بندی: عاشقانه،  پسرانه!،  دخترونه!،  عمومی، 
ارسال توسط عارف نوری
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما به این وبلاگ چه نمره ای میدین؟؟؟؟؟؟؟؟









صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

پسرک متولد عشق

aref800 رپ 041

ik-band سایت دوستیابی

بیا 2 رپ

رپفا

موزیک041

href="http://www.wwe.titrblog.com">دانلود فیلم کشتی کج